سيد محمد باقر برقعى

454

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به كجا مىنگرم ؟ را هم كو ؟ * كاش لطفى به خودم مىكردم ! خسته از اين‌همه تزوير شدم * قايقى هست كه من برگردم ؟ راستى كينه چه سوغاتى بود * كه براى رفقا آوردم ؟ اگر اين شيشهء خودخواهى را * نشكستم ، به خدا نامردم ! من اگر هيچ ندارم ، امّا * خوشم از طبع غزل‌پروردم دلتان را چه صفايى دادم ! * اين هم از لطف دل پُردردم شيداى بهبهان نگاهش انتخابم بود و گم شد * طلوع آفتابم بود و گم شد سلامش در كويرآباد غربت * « صداى پاى آبم » بود و گم شد من آن شيداى شهر بهبهانم * كه چشمى انقلابم بود و گم شد فريب چشم خوردن عادتم شد * كه مخمورى سرابم بود و گم شد نسيم آن تبسّمهاى شرقى * گلاب عطر نابم بود و گم شد چه در سر داشت رقص تار گيسوش ؟ * كه نبض پيچ‌وتابم بود و گم شد صداى مهربان گامهايش * شروع التهابم بود و گم شد مرا غربت‌نشين بهبهان كرد * فروغ ماهتابم بود و گم شد خيالش در شب تاريك غربت * چراغ راه خوابم بود و گم شد ندانم از كجا آمد ؟ كجا رفت ؟ * سؤال بىجوابم بود و گم شد تلاطم پرواز روح من آسمان‌گرا شده است * در دلم شورشى به پا شده است قفل طبعم كه بسته بود امروز * با كليد لب تو وا شده است منتظر چشم آرزومندم * به نگاه تو مبتلا شده است جان من مثل خانهء خورشيد * روشن از پرتو دعا شده است